قابل توجه همکار محترم جناب آقای نوری

بسمه تعالی

با سلام و اما منظور از نوشتن و انتشار این مطالب غرض این است که به خواست خداوند منان سئوالهای مطرح شده بی جواب نماند . از آنجائی که پروردگار عالم واجب الوجود و مُبدع و ایجاد کننده هستی میباشد . ودر نهایت عقل نیز با استنباط منطقی و استدلال عقلائی به این نتیجه میرسد که در ابتدای هستی موجودی باشعور و کامل باید باشد تا این نظام پیچیده را آفریده و اداره نماید. خلاف این امر با براهین ساده ای نقض  میشود که اینجا مجال بحث نیست . نگاه به تمامی موجودات عالم خدا را بطور آشکار به انسان مینمایاند.

واما قبول این مطلب یا رد آن هیچ تاثیری در ذات احدیت ندارد چون وجود مقدس حق تعالی بی نیاز مطلق است این انسان هست که بایستی با پاکی نفس راه  صحیح را بیابد و از خدا برای هدایت واقعی کمک بخواهد تا دچار خسران و وساوس شیطان نشود .لازم به ذکر است بهترین راه شناخت خدا دعای معقول است به شرطی که با خدا معامله کنی اگر صدایت را شنید و اجابت کرد دیگر دلیلی برای جستجو نیست و حجت تمام میشود.

اگر بر فرض راه انبیاء الهی صحیح نباشد پس کدام راه صحیح است . همانگونه که مستحضرید تمام نظامات بشری و شیطانی در ممالک مختلف حکومت کرده اند و همه بدون استثنا با شکست در تمام ضمینه ها مواجه شده اند.تنها راه انبیاست که مجال حکومت چنان که در برنامه دین هست پیدا نکرده .برای امتحان هم که شده سعی کنیم را دین در جهان حاکم شود .این خواسته هر فرد با شعوری باید باشد که این روش را هم در جهان آزمایش کند. چه ضضری دارد سایر مسلکها که نتوانسته اند و تئوریسینهای خودشان نیز به این امر معترفند ،اگر دستی در مقالات این افراد داشته باشید به راحتی متوجه این موضوع میشوید.

موضوع اول :حقوق زنان دراسلام

http://www.x-shobhe.com/

*- اگر خدا را قبول داری، اما حرف هیچ عالم  یا دانشمندی را قبول نداری، پس باید منتظر بنشینی تا شاید بر تو نیز وحی نازل شود. چرا که هر کس ملاک‌های تمیز حق از باطل علم داشته باشد، لابد عالم است که تو او را دروغ‌گو پنداشته‌ای و قبولش نداری.

*- بپرسید: اگر خودت می‌دانی که ملاک تمیز حق از باطل چیست، پس چرا می‌پرسی؟ و اگر نمی‌دانی؛ پس با کدام ملاک علما و دانشمندان و حتی پیامبران را نفی و تکذیب می‌کنی و به آنها تهمت دروغ‌گویی نیز می‌زنی؟!

*- بپرسید: آیا تو که حرف هیچ یک از علما و دانشمندان را قبول نداری، حرف من را قبول خواهی کرد که از من می‌پرسی؟ بالاخره اگر می‌خواهی بدانی ملاک تمیز حق و باطل چیست؟ باید به همان علما و دانشمندان مراجعه کنی، تکبر را بشکنی، مقابل آنها زانو بزنی تا به تو چیزی یاد دهند. از باب العلم امیرالمؤمنین،از امام علی علیه‌السلام که بالاتر نیستی. فرمود من "عبد = غلام و نوکر" کسی می‌شوم که به من حرفی بیاموزد.

*- بفرمایید: با عرض معذرت و فقط جهت راهنمایی و تذکر عرض می‌کنم که تا این غرور و تکبر جاهلانه و بدبینی هست، هیچ ملاک و تمیزی را نخواهی دانست، چه رسد به ملاک شناخت، تشخیص و تمیز حق از باطل.

*- بفرمایید: حالا ببینیم که خودت اهل دروغ هستی یا نه؟ می‌گویی: "من خدا را قبول دارم"، خب این یعنی چه؟ آیا یعنی قبول دارم یک موجودی هست که ما به او "خدا" می‌گوییم، یا یعنی عالم هستی خالق علیم و حکیمی دارد که مبدأ اوست و معاد نیز به سوی اوست؛ جهان را بازیچه و بیهود خلق نکرده و هدایت تکوینی و تشریعی دارد و ما نیز با شناخت، ایمان، عبادت و اطاعت او رشد می‌کنیم. حال بگو وقتی هیچ عالم و دانشمندی را قبول نداری، چگونه نسبت به او شناخت و ایمان حاصل می‌کنی و از کجا می‌فهمی که چه امر کرده تا اطاعت کنی؟!

*- بفرمایید: اینها را گفتم، تا مثل یک دوست خوب، آیینه‌ای برایت باشم. پس زود نگو چرا تند گفتنی، چرا کُند گفتی، چرا با سخنان شیرین در تأیید حرف «من»، مرا جذب نکردی و ...؟ گفتم تا با شعار "من فقط خدا را قبول دارم" – "من جز او هیچ کس را قبول ندارم" و خلاصه "من – من – من"، خودت را توجیه نکنی و فریب ندهی.

*- بفرمایید: ملاک حق و باطل، همان خدایی است که می‌گویی قبولش داری. حقانیت را به قلم صُنع (صنعت) در خلقتش – به قلم وحی در کتابش – به قلم تکوین در عقل و قلب و به قلم الهام در وجودت قرار داده است. منتهی علم اینها جهت شناخت و تمیز را نیز نزد علما و دانشمندان (راسخون فی العلم) قرار داده است. پس اگر همه آنان را تکذیب می‌کنی، در واقع "علم" را تکذیب می‌کنی، پس به باطل رفتی و راه به جایی نخواهی برد.

دروافع لائیکها اصلا عقل و حق را قبول ندارند تا بر مبنای آنها بحث کنند .

علت اشاعه‌ی این شبهات توسط سایت‌ها در اذهان عمومی جهت ضد تبلیغ علیه اسلام، آن است که می‌دانند مردم قاعدتاً آشنایی زیادی با فقه و احکام ندارند و دلیلی هم ندارد که همگان در این رشته تحصیل نموده و همه چیز را نه تنها از فقه و احکام، بلکه از فلسفه احکام نیز بدانند. لذا سعی می‌کنند تا مسائل فقهی را به اذهان عمومی کشانده و ایجاد شبهه کنند. و البته می‌دانند که مردم معمولاً شبهه‌ی رایج شده را می‌خوانند و یا می‌شنوند، اما حوصله ی زیادی جهت پیگیری، مطالعه و یافتن پاسخ ندارند، پس ضد تبلیغ مؤثر و شبهه باقی می‌ماند. شبهه ای که اصلا خودشان به جواب آن اهمیتی نمیدهند و فقط برای فریب جوانان به عنوان ابزار از ان استفاده میکنند.

هیچ کدام از این سؤالات و شبهات جدید نیست و بی‌تردید پاسخ آنها نیز مکرر داده شده و وجود دارد. و بدیهی است به کسانی که پاسخ‌ها را می‌دانند، وحی نمی رسد، بلکه همین کتاب‌های نوشته شده توسط دانشمندان و علما را مطالعه می‌کنند.  منتهی چنان چه بیان شد همگان این حوصله را ندارند و در برخی از امور که تقلیدی است ضرورتی هم ندارد. چنان چه همگان، حقوقدان، پزشک، مهندس یا وکیل نمی‌شوند و در امور مربوطه به آنها رجوع می‌کنند. و این رجوع به مرجع مربوطه نیز کاملاً مقلدانه است. یعنی اگر از پزشک پرسیده شود چرا این دارو را برای بیماری من تجویز کردید؟ پاسخ می‌دهد: لطفاً 20 سال در رشته پزشکی یا دارو سازی تحصیل کنید تا بفهمید چرا؟ و یا تقلید کنید و به نسخه نوشته شده عمل نمایید.

ولی کتاب‌های خوبی هم در این زمینه وجود دارد که به درد عموم می‌خورد و اطلاعات لازم را به آنها منتقل می‌نماید. مانند:

*- نظام حقوق زن در اسلام – شهید مطهری

*- مسئله حجاب               - شهید مطهری

*- زن در آینه جلال و جمال   - آیت الله جوادی آملی

*- زن، عقل، ایمان و مشورت – دکتر خزعلی و ... .

در عین حال پاسخ اجمالی رایج‌ترین شبهات در مبحث «جایگاه و حقوق زن در اسلام» به صورت جداگانه ایفاد می‌گردد تا کاربران گرامی و علاقمندان بتوانند ضمن مطالعه، هر موضوعی را به صورت جداگانه برای دوستان ارسال (لینک) کنند.

هر چند مسئله «ارث» و تقسیم آن یک مسئله کاملاً اقتصادی بوده و نه ملاک و محک ارزش انسانی و نیز بیان می‌شود که با توجه به مسئولیت‌های بیشتر و سنگین‌تر مرد نسب به زن در مسائل اقتصادی (البته در فرهنگ و احکام اسلامی)، به ویژه در موضوع نفقه و هزینه‌های مترتب بر خانواده، او باید از سهم بیشتری برخوردار باشد تا بتواند بهتر برای دیگران هزینه کند، اما توجه و دقت به این نکته نیز بسیار ضروری است که اغلب شایع پراکنان و جوسازان راجع به ارث بردن زن به میزان نصف مرد، اصلاً با احکام ارث آشنایی ندارند و یا دارند، اما از روی غرض ضد تبلیغ می‍کنند. و گرنه می‌دانند و یا دست کم باید بدانند که ارث زن همیشه نصف مرد نیست، بلکه در برخی موارد مساوی مرد و در برخی موارد نیز بیشتر از مرد است. به عنوان مثال:

الف – سهم مساوی از ارث:

الف/1- سهم الارث پدر و مادر میت: اگر شخص متوفی فرزند نیز داشته باشد، پدر و مادر وی به طور مساوی یک ششم (سدس) ارث می‌برند.

الف/2 – کلاله‌ی مادری: سهم برادر و خواهر مادری از ارث مساوی است.

ب – سهم بیشتر زنان از ارث:

ب/1- در صورتی که متوفی یک پدر و یک دختر داشته باشد، پدرش فقط یک ششم ارث را می‌برد و وارث ماترک دختر است.

ب/2- اگر فرزندان متوفی در زمان حیاتش مرده باشند و از آنها فرزندی باقی مانده باشد، یعنی متوفی دارای نوه باشد، نوه پسری سهم پسر را به ارث می‌برد و نوه دختری سهم دختر را به ارث می‌برد. پس اگر نوه‌ی پسری متوفی دختر باشد، و نوه‌ی دختری پسر باشد، به آن دختر که نوه پسری است دو برابر آن پسری که نوه دختری است ارث تعلق می‌گیرد.

ج - سهم کمتر زنان از ارث:

مشهورترین آن سهم دختر به نسبت پسر از پدر می‌باشد. که دختر نصف پسر سهم می‌برد.

د – تفاوت دیه زن و مرد:

دیه نیز تعیین ارزش و قیمت انسان نیست. چرا که ارزش انسان [زن و مرد] به قیمت جان و روح و ارزش‌های معنوی اوست و ملاک آن نیز تقوای بیشتر است و نه جنسیت. بدیهی است که اگر دیه ارزش انسانی مقتول بود، خداوند متعال در عین حال که ارزش عالم نسبت به جاهل، متقی نسبت به اهل معصیت، مجاهد نسبت به اهل قعود و سکون و ... را متفاوت بیان نمود، دیه آنها را مساوی قرار نمی‌داد. بلکه دیه ناظر به بدن یا همان جسم فرد مقتول می‌باشد. و باید دقت شود که «دیه» به مقتول تعلق نمی‌گیرد که اگر دو برابر بود بگویند لابد ارزش مرد بیشتر است! بلکه به اولیای دم و بازماندگان او تعلق می‌گیرد. در واقع این سهم زن از دیه مرد است که دو برابر سهم مرد از دیه زن می‌باشد.

*- حال اگر سؤال شود که بالاخره این تفاوت‌ها برای چیست؟ پاسخ در خاتمه آیه ارث بیان شده است که می‌فرماید: «ان الله علیم حکیم». یعنی همه احکام الهی برای بشر از علم و حکمت خداوندی است که خالق هستی، نظام آفرینش، مرد و زن، شرایط و ظایف شخصی و اجتماعی آنهاست و محور همه‌ی این احکام «عدل» است. چنان چه اگر شرایط و وظایف شناخته شده مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد، علت تمامی این تفاوت‌ها مشهود خواهد شد و عقل اذعان می‌کند که عادلانه است. خلقت و جایگاه‌ها و بالتبع وظایف و تکالیف تفاوت دارد، پس در قوانین نیز باید تفاوتی منطبق با عقل و عدل وجود داشته باشد و قرار نیست که همه حقوق عین هم، مساوی هم، مشابه هم و برابر هم باشند، چرا که مرد و زن، خلقت‌شان، جایگاه‌شان و  وظایف‌شان نیز عین هم و مساوی هم و مشابه هم نیست.

موضوع «حق قضاوت، مرجعیت و اجتهاد زن» در اذهان عمومی نیز بیشتر مستند به شنیده‌ها‌ست و نه احکام فقهی. و اغلب ضد تبلیغ‌های رایج در این زمینه نیز مبتنی بر همین اصول رایج در افواه عمومی است و نه اصول مبتنی بر احکام و فقه اسلامی.

در میان فقهای اسلامی دو دسته نظر وجود دارد. برخی چون مرحوم شیخ مفید، شیخ طوسی از متقدمین و برخی از متأخرین شروطی چون: عقل، کمال، علم به قرآن کریم و سنت نبی اکرم) و معصومین (ع) و هم چنین تقوا را برای قضاوت لازم دانسته است و هیچ اشاره به جنسیت قاضی (مرد یا زن) نکرده‌اند و مرد و زن نیز در حصول این کمالات برابرند. برخی دیگر از متقدمین یا متأخرین نیز بر ذکوریت نیز تأکید کرده‌اند که به قول علامه آیت الله جوادی آملی: «برهان قطعی برای اشتراط مرد بودن ارائه نکرده‌اند.»

برای شناخت بیشتر از مقوله «حق زن در قضاوت» لازم است ابتدا به دو نکته‌ی مهم توجه شود:

الف – واجب عینی و واجب کفایی:

دقت شود که در احکام اسلامی، برخی از امور فردی یا اجتماعی واجب عینی است، یعنی بر هر مرد و زنی که در شرایطش قرار گیرد، واجب است آن را به انجام رساند. مثل نماز و روزه. اما برخی دیگر از امور واجب کفایی است، یعنی ابتدا بر همگان واجب می‌شود و یک وظیفه‌ی عمومی است، اما اگر شخص یا عده‌ای آن را به جا آوردند، وجوبش از بقیه برداشته می‌شود (چرا که منظور حاصل و نیاز مرتفع شده است). مثلاً دفن میت مسلمان واجب کفایی است، یعنی ابتدا بر همگان واجب است نسبت به دفن او اقدام نمایند تا متوفی روی زمین نماند، اما اگر یک نفر این کار را انجام داد، دیگر بر همگان نیز واجب نیست که این کار را انجام دهند.

قضاوت نیز از همین مقوله است. در یک جامعه باید حقوق و قضا (قضاوت به هنگام اختلاف و دعاوی) وجود داشته باشد تا جامعه از نظم و امنیت لازم برخوردار گردد. این امر واجب است، اما اگر فرد یا عده‌ای واجد شرایط این مهم را بر عهده گرفتند، دیگر بر سایر واجدین شرایط واجب نیست که حتماً به این عرصه وارد شده و به آن اقدام نمایند.

ب – تفاوت سلب تکلیف با سلب حق:

تفاوت است بین «سلب تکلیف با سلب حق». اگر تکلیفی را از عهده‌ی کسی برداشتند، دلیل بر این نیست که حق او را در آن باره سلب و ضایع کرده باشند. و چه بسا «سلب تکلیف» خود نوعی لطف و فضل نیز باشد. اگر به کسی گفتند: شما امروز مهمان ما هستی و مکلف نیستی که کار کنی و برای معاش امروز خود تلاش کنی، بدین معنا نیست که حق کار و کسب معاش را از او سلب کرده باشند، بلکه به دلایل و بر اساس شرایطی به او لطف کرده یا تخفیف داده‌ و مسئولیت را از دوشش برداشته‌اند.

اسلام عزیز برخی از تکالیف را از عهده‌ی زن برداشته است و نه این که حق او را در آن سلب نماید و قضاوت از این دسته امور است. اسلام این وظیفه شاق را از زن که وظایف بسیار شاق‌تری (در حفظ کانون خانواده و تربیت نسل بشری) بر عهده دارد برداشته است، نه این که حق او را در این مورد سلب کرده باشد. لذا اگر شرایط قضاوت را داشته باشد و ضرورت نیز ایجاب نماید، می‌تواند قضاوت کند.

علامه آیت الله جوادی آملی در این زمینه پس از تحلیل مفصل فتاوا و احادیث می‌فرماید: «مطلب مهم راجع به قضای زن که نباید مورد غفلت قرار گیرد این است که در حدیث مزبور (که برخی از مؤکدین شرط مرد بودن به آن استناد کرده‌اند) تکلیف شاق و صعب قضا از زن برداشته شده نه آن که او را از حق قضا محروم نموده باشد. توضیح آن که برخی از کارهای دشوار مانند وجود حضور در نماز جمعه، هر چند از فاصله‌ی دو فرسخ باشد، تکلیف مرد است و چنین تکلیف عسیری (سختی) بر زن نیست و هم چنین پذیرفتن مسئولیت سخت قضا بر مرد واجب است (گاهی عینی و گاهی کفایی)، لیکن بر زن واجب نیست. و آن چه از حدیث وصیت استظهار می‌شود، سلب تکلیف است و نه سلب حق.» (زن در آینه جلال و جمال، ص 350)

ج– اجتهاد و مرجعیت زن:

مسئله مرجعیت نیز به همان مسئله قضا بر می‌گردد و برخی از محذوریت‌های جانبی بر آن مترتب می‌گردد و وظایف شاق‌تر و حساس‌تر زن در جامعه را تحت الشعاع قرار می‌دهد و چه بسا مستلزم مسائل دیگری چون حضور و مراوده بی‌ضرورت در جامعه مردان و اشتغالات و درگیری‌هایی نماید که با توجه به کفایت حضور مراجع مرد، ضرورتی به آن وجود ندارد.

اما فقاهت با مرجعیت متفاوت است و در خصوص رسیدن به مقام اجتهاد زن، نه تنها مانعی نیست، بلکه بر آن تأکید هم هست. چرا که اسلام در کسب علم و تقوا نه تنها محدودیت و یا امتیازاتی برای مرد و زن قائل نشده است، بلکه به هر دو امر و تأکید می‌نماید. لذا در احادیث نیز ذکر شده است که در زمان حکومت حضرت مهدی (عج) که محدودیت‌های تحمیلی برداشته شده و پرده از گنج‌های عقول کنار رفته است، زنان در خانه نیز اجتهاد می‌کنند. یعنی علم‌شان به ویژه در علوم دینی و فقه امامیه به حدی می‌رسد که برای اجتهاد دیگر نیاز به گذران دوره‌های خاص ندارند. و در عصر معاصر نیز زنان مجتهدی چون مرحومه مجتهده‌ حاجیه خانم امین (ره - اصفهان) را داشتیم.

*- آیا خطبه‌های سیدةالنساء حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام به ویژه در مسجد و در مبحث ارث بردن از نبی‌اکرم (ص) و نیز مالکیت فدک، یا خطبه‌های حضرت زینب علیها‌السلام به ویژه در بارگاه یزید ملعون و یا هدایت بازماندگان تحت ولایت حضرت سجاد (ع)، خود بهترین نمونه‌ها و کامل‌ترین جلوه‌ها از اجتهاد و قضاوت زن و حضور فعال اجتماعی و سیاسی زن و نیز مرجعیت و هدایت نمی‌باشد.

در دیدگاه اسلام عزیز، جنسیت هیچ نقشی در ارزش‌ها ندارد، چرا که جنسیت به بدن بر می‌گردد و بدن نیز یک عنصر مادی است که ارزشی بر او مترتب نمی‌گردد.

بدن، بد و خوب و یا حلال و حرام ندارد. بدن انسان هیچ گاه مسلمان یا کافر، متقی یا فاجر، عالم یا جاهل، صادق یا کاذب، فاضل یا رذل، هدایت یافته یا گمراه نمی‌گردد. بدن انسان که مبین جنیست (مرد و زن) اوست، مانند بدن حیوانات است که مانند آنها نیازهای غریزی و مادی مانند: خوردن، آشامیدن، مسکن، پوشش، صیانت از خود و متعلقات و منافع مادی، جفت‌گیری و تولید مثل و ... دارد و در برآوردن این نیازها نیز قوانین و احکام عقلی نمی شناسد و به جز محدودیت‌های مادی، چارچوب و حد بر نمی‌دارد و به همین دلیل است کسانی که قائل به حیات دنیوی بوده و ماده‌گرا (ماتریالیسم) هستند، هیچ چیز را به جز منافع خود «ارزش و ضد ارزش» نمی شمارند و برای دستیابی به حوایج شان به هر جنایت هولناکی دست می‌زنند و در فلسفه‌های نوین نیز این جنایات را توجیه می‌کنند. بلکه درک و برخورداری از فضیلت‌ها، همه با عقل نظری و عقل عملی حاصل می‌گردد و متعلق به روح آدمی می‌شود که عقل و روح زن و مرد ندارد.

«علامه آیت الله جوادی آملی: عقل نظری که وصفش اندیشه و علم است [که] آن هم، نه مذکر است و نه مؤنت، دل که کارش کشف و شهود است، آن هم، نه مذکر است و نه مؤنث، جان که وصفش فجور و تقوا است، نه مذکر است و نه مؤنث، چه این که فجور و تقوا هم نه مذکر است و نه مؤنث.» (زن در آینه جلال و جمال، ص 79)

الف - با توجه به مقدمه فوق که مستند به آیات، احادیث و ادله‌ی عقلی و ادراکات فطری است، معلوم می‌شود که اگر روایت یا حدیثی مغایر با این معنا بیان شد، یا نظر به وجه و شرایط خاصی دارد و یا اساساً اعتبار و صحت آن مورد تردید است.

پیامبر اکرم (ص) که به تصریح خداوند متعال در قرآن کریم، به جز وحی نطقی نداشته و سخنی به زبان نمی آورند می‌فرمایند: «تکریم نمی‌کنند زن را مگر کریمان و آنان را حقیر نمی شمرند مگر فرومایگان. (نهج الفصاحه، ح 152) و همین بیان نگاه اسلام به زن را روشن می‌سازد.

پس اگر روایتی دال بر نقص عقل در زن نقل شده، اگر صحت و اعتبارش به اثبات رسیده باشد، به شرایط و موارد خاص بر می‌گردد و نه یک قانون کلی. چنان چه حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «تو را بر حذر می‌دارم از مشورت با زنان، مگر آن زنانی که به دارا بودن کمال عقل تجربه شده‌اند» (نهج البلاغه، نامه 31) و این امری است که در مورد مردان هم قید شده است و حکم وحی، بیان معصوم (ع) و حکم عقل نیز بر این است که با هر کسی نمی شود مشاوره کرد و مشاور باید از شرایط ویژه ای از جمله عاقل بودن و اشراف به موضوع مورد مشاوره و عدالت در موضوع و برخورداری از جانب داری به خاطر اهداف یا منافع شخصی و ... برخوردار باشد.

ب - مبحث «نقصان دین در زنان» نیز به احکام بر می‌گردد، چرا که وازه‌ی «دین» در بسیار از موارد در احادیث به معنای احکام الهی است. پس همان طور که در اجرای احکام در برخی از موارد به مرد و زن تخفیف داده شده است (مثل نماز یا روزه مسافر)، انجام برخی از احکام در شرایط خاص مثل دوره ی ماهانه یا شیر دادن به طفل، حضور در جبهه، حضور در نماز جمعه، وجوب قضاوت و ... نیز به زنان تخفیف داده شده است و از این امور به نقصان دین یاد می‌شود.

ج - گاهی نیز ستایش و نکوهش (چه در مورد مرد و چه در مورد زن) به شرایط زمانی و مکانی و علل خاص و یا موارد خاص بر می‌گردد و عمومیت ندارد، هر چند که ممکن است در لفظ بیانی به ظاهر عمومی شود. مثلاً اگر گفته شد: «جوانان دچار هیجانات بوده و کم عقل هستند» بیان یک قاعده است نه یک حکم قطعی راجع به هر جوانی.

اگر در روایات دقت شود، نسبت به برخی از شهرها و یا اقوام نکوهش‌ها و یا سرزنش‌هایی شده است، اما اطلاق آنها نه عمومی است و نه یک حکم قطعی. به عنوان مثال اگر پیامبر اکرم (ص) ایرانی‌ها ستودند و به نسل یا قوم سلمان فارسی (ره) مباهات نمودند، معنایش این نیست که همه ایرانی‌ها در همه زمان‌ها مشمول این ستایش هستند. یا اگر حضرت علی علیه السلام راجع به مردم کوفه و بصره آن سرزنش های محکم را دارند، مفهوم و مقصود این نیست که همه اهل و کوفه و بصره در تمامی ادوار تاریخی مشمول این سرزنش‌ها هستند. بالاخره اهل نجات از قوم نوح که سوار بر کشتی شدند، در کوفه بودند و مرکز حکومت حضرت علی علیه السلام کوفه بوده است و مرکز حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) نیز شهر کوفه خواهد بود.

همین طور است ستایش‌ها یا نکوهش‌هایی که راجع به اقوام، یا مردان و زنان آمده است. بسیاری از این نکوهش‌ها (به ویژه در خصوص مشورت با زن) موضوع خاص دارد و به ماجرای جنگ جمل و فرمانروایی یک زن در مقابله با ولایت، امامت و حکومت حقه امیرالمؤمنین (ع) بر می‌گردد که عمدتاً ریشه در احساسات، حسادت‌ها، حقدها و منفعل شدن‌های زنانه داشت.

 در کلام اهل عصمت‌(ع) به ویژه فرمایشات حضرت رسول اعظم (ص) و امیرالمؤمنین علیه‌السلام، تعبیرهای متفاوتی نسبت به امور دنیوی، نیازها، جاذبه‌هایش مثل: شهوت جنسی، زن، مال، قدرت ... و حتی خود دنیا وجود دارد که هر کدام از این تعابیر نگاه و توجه به بُعد و منظری خاص دارد.

از یک سو دنیا به خاطر ارزش عمر، زندگی دنیوی، فرصت عبادت ارادی در دنیا، نعمت اختیار و ...، مورد ستایش قرار می‌گیرد تا آنجا که می‌فرماید: «لا معاش له، لا معاد له»، یعنی کسی که کسب و کار و معاش دنیوی ندارد، معاد هم ندارد (یعنی از بهشت و فلاح ابدی دور می‌شود) و یا اشاره می‌فرمایند که دو ساعت حیات دنیا به همه چیز می‌ارزد. از سوی دیگر دنیا را مورد نکوهش قرار می‌دهند. چنان چه پیامبر اکرم (ص) فرمود: «ریشه همه گناهان محبت دنیاست» یا ایشان و حضرت علی (ع) و سایر معصومین (ع) در نکوهش دنیا فرموده‌اند که «در پستی دنیا همین بس که خدا جز در آن معصیت نمی‌شود – دنیا بهشت کافر و زندان مؤمن است و ...».

در مورد «زن» نیز که به لحاظ زن بودن از زیباترین مظاهر دنیا است نیز چنین است. در جایی می‌فرماید: زن موجب آسایش و تسکین است، محبت به زن خوی کریمان است، زن ریحانه است، ازدواج نصف ایمان را کامل می‌گرداند، کلید بهشت زیر پای مادران است و ...، و در جایی دیگر زن را مانند عقرب مثال می‌زنند که نیشش ابتدا نوش است و بعد زهری کشنده است. و هر کدام از این تعابیر به منظری توجه دارد.

بدیهی است که در این تمثیل، آن چه مورد توجه قرار گرفته، هشدار به مردان نسبت به شهوت جنسی به مطلق زن یا به تعبیری «زن گرایی و شهوت پرستی» است که مانع از رشد معنوی و سبب ابتلای به محرمات و سقوط به درکات می‌گردد، نه این که زن مورد نکوهش قرار گرفته باشد. چنان چه نه تنها چنین تعبیراتی نسبت به زن در موضع همسر وجود ندارد، بلکه در مقوله توجه به زن در موضع همسر، به روابط محبت آمیز با او، به توجه و ازدیاد لذت جنسی و ... تأکید شده است.

شهوت جنسی، یکی از قوی‌ترین کشش‌های مادی و حیوانی آدمی است و در این خصوص فرقی بین زن و مرد نیست. لذا خداوند متعال در قرآن کریم مرد را از نگاه (شهوت‌آلود) به زن نامحرم و زن را از نگاه مشابه به مرد نامحرم بر حذر می‌دارد. اما جلوه و جاذبه‌ی زن در این مقوله بیشتر است. نگاه به زن، حرف زدن با زن، لمس زن، معاشقه و مجامعت با زن، از قوی ترین کشش‌های مردانه است و روایت فوق مرد را از خطرات مراوده‌ی بی جهت و توجه به مطلق زن (نه همسر) که هر زنی را شامل می‌شود برحذر می‌دارد و اشاره دارد که هر چند این نگاه، یا مراوده یا ارتباط نوش به نظر می‌آید، اما چون سم عقرب کشنده است و تو را به گناهانی می‌کشاند که ابتدا و ظاهرش لذت است، اما نتیجه و باطنش سقوط، هلاکت و عذاب می‌باشد.

آن چه خداوند متعال در کلام وحی و بالتبع سیره‌ی معصومین (ع) مرد و زن را از آن برحذر می‌دارند، محبت و تعلق به دنیا و مظاهرش، به گونه‌ای که موجب فراموشی یاد خدا، مبدأ و معاد و حیات اخروی گردد می‌باشد. نه مطلق دنیا، زن، مرد، ثروت، تمتع، رفاه، لذت و ...

 آدرس کلیپ سخنرانی یک زن یهودی لزلی هازلتوندر مورد زن که در ذیل نقد آن ارائه میشود

http://www.x-shobhe.com/shobhe/6033.html

"خوب حرف زدن" با "حرف خوب زدن" بسیار متفاوت است و این خانم نیز فقط خوب حرف زده است، از این شومن‌های ماهر بسیارند. و البته از یک یهودی که البته انگلیسی است، با 12 سال سابقه کار تحقیقی در اورشلیم، در سخن گفتن راجع به قرآن کریم نیز انتظار دیگری به جز ضد تبلیغی ظریف نمی‌رود.

شاید این سخنان برای امریکایی‌ها یا انلگیسی‌ها که هیچ آشنایی با معارف قرآنی ندارند خوب به نظر آید، اما اگر کسی اندکی با قرآن آشنا باشد، متوجه تحریفات و القائات خلاف او می‌گردد.

او تعریفی ندارد، جز آن که حروف عربی بیشتر از انگلیسی است – ترجمه‌ها کاملاً گویا نیست، یا سه هفته زمان فرض می‌کرد، اما سه ماه طول کشید – اگر به تلاوت بادیه‌نشینان گوش کنید اثر می‌گذارد. و مانند همان کفار و یهودیان زمان پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، می‌گوید: وقتی پیامبر حرف می‌زند و یا قرآن شنیده می‌شود، انسان را سحر می‌کنند.

الف – ابتدا در باره وعده‌های قرآن مجید در موضوع (72 باکره در بهشت) ایجاد سؤال می‌کند، که البته چنین چیزی در قرآن نیست و خودش هم در خاتمه رد می‌کند. در واقع ابتدا خودش یک مطلب خطا را نسبت می‌دهد و سپس آن را رد می‌کند – نه این که اینقدر احمق است، بلکه هدف دارد که در خاتمه به آن می‌رسیم.

ب – می‌گوید: «اما در واقع ما اینجا در منطقه شمال غربی امریکا، در جایی شبیه به بهشتی که در قرآن توصیف شده است زندگی می‌کنیم»!

اگر دقت کنید، این همان شبهه‌ی معروفی است که اخیراً بسیار مطرح می‌کنند، مبنی بر این که «وعده‌های بهشت در قرآن کریم، مبتنی بر نیازها، کمبودها و آروزهای عرب در آن بیابان‌های خشک بوده است»؛ و او با اشاره به توصیفاتی چون باغ‌ها و نهر‌های جاری بهشت در قرآن، همین معنا را القاء می‌کند و قبلاً هم گفته بود که محیط ما با آنها فرق دارد، عین بهشت توصیفی است و به خانه‌ی در مجاور رودخانه‌ای که دریاچه یوئیون می‌ریزد، استناد می‌کند. (یعنی این وعده‌ها جاذبه و کششی برای ما ندارد).

ج – استقبال گسترده مردم در امریکا و اروپا از قرآن کریم، تا حدی که هر ساله پر فروش‌ترین کتاب شده است (که خودش هم اذعان دارد) و هم چنین توصیه مقام معظم رهبری به اروپایی‌ها و جوانان امریکای شمالی مبنی بر تلاوت قرآن کریم، آنان را بیش از پیش نگران گرایش مردم به اسلام ناب کرده است، لذا این زن هم می‌گوید: «من آدم‌های خوش طینت زیادی دیدم که شروع به خواندن قرآن کردند، ولی بعد منصرف شدند، به خاطر بیگانه بودن قرآن(؟!)» و از قول شخصی به نام "توماس کارلایل" می‌افزاید: «قرآن، پر زحمت، خسته کننده و در هم برهم‌ترین کتابی است که من تا حالا خوانده‌ام (خنده حضار)»

د – او سپس خیل عظیم مراجعین به قرآن را «افراد معدود» می‌خواند و می‌گوید: «علت قرآن خواندن آنها نیز این است که می‌شود تک جمله‌هایی از آن را گرفت و خواند» و می‌افزاید که از آنها برداشت نادرست می‌شود.

بله، نگرانی آنها این است که برای فهم حقانیت و عمق قرآن کریم، ضرورتی ندارد که همگان آن را به صورت یک داستان یا متن فلسفی پیوسته بخوانند، بلکه گاه یک آیه، یا حتی بخشی از یک آیه، کاملاً گویای یک حقیقیتی بزرگ و قابل درک همگان است، مثل این که می‌فرماید:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ» (الحج، 73)

ترجمه: اى مردم، مَثَلى زده شد. پس بدان گوش فرا دهيد: كسانى را كه جز خدا مى‏خوانيد هرگز [حتى‏] مگسى نمى‏آفرينند، هر چند براى [آفريدن‏] آن اجتماع كنند، و اگر آن مگس چيزى از آنان بربايد نمى‏توانند آن را بازپس گيرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.

خب، هر انسان عاقلی این آیه را بخواند، به راحتی مفهوم آن را درک و نیز تصدیق می‌کند. اما گوینده نام آن را «نسخه‌های گزینشی» می‌گذارد و رجوع به این آیات را رد می‌کند تا همه گمان کنند که تا تمام قرآن را به صورت پیوسته نخوانند، هیچ پیامی را دریافت و درک نخواهند کرد.

شبیه‌سازی قرآن کریم، به تورات انجیل:

گوینده می‌خواهد با ظرافت تمام القا کند که قرآن هیچ برتری خاصی ندارد و کتابی مانند همین انجیل و تورات (تحریف شده‌ی) موجود است. می‌گوید: سراسر همین قصه‌های مشترک راجع به ابراهیم، موسی، یوسف و مسیح (علیهم السلام) است – که البته نقل این قصص در کتب، فقط تشابه اسمی و لفظی دارد و در متن، حقایق و حکمت‌ها، شباهت زیادی وجود ندارد.

توحید، اصل اساسی:

ویژگی قرآن کریم، در معرفی درست از «الله جلّ جلاله» و امر "توحید" می‌باشد که هدف و برنامه‌ی اصلی تمامی انبیای الهی بوده است.

او می‌گوید: در قرآن «خدا، همان خدای قدیمی است، همان یَهُوه‌ی تورات، با همان مشخصات!» در حالی که خدای معرفی شده در قرآن کریم، خدایی علیم، حکیم، لم یلد و لم یولد، قادر، متعال و منزه (سبحان) است، در حالی که خدای تورات و انجیل، متولد شده‌اند، از کرده‌ی خود (خلقت آدم) پشیمان شده‌اند، کشتی می‌گیرند، فراموشی دارند، خانه‌ی مؤمنین را نمی‌شناسند و به کوه‌های صهیون پناه می‌برند و ... .

جهاد و جنگ با کفار:

یکی از جاذبه‌های آموزه‌های اسلام که در قرآن کریم تصریح شده است، این است که به انسان حیات، پویایی و حرکت می‌دهد تا در مقابل ستمگران دست روی دست نگذارد، اگر این طرف صورتش زدند، آن طرف را نیاورد که بزنند، اگر بخشی از مالش را دزدیدند، تمامی دارایی‌اش را پیش کش نکند و جانش را روی مالش هدیه ندهد، قیام به قسط کند، با مستکبر و ظالم و جنایتکار مقابله، مبارزه و جنگ کند.

این خانم یهودی در سخنانش می‌گوید: اولاً این آیات مربوط به فتح مکه بود، آن هم در شرایط ویژه، چرا که جنگ در مکه حرام است – ثانیاً نگفته آنها را بکشید، بلکه گفته می‌توانید بکشید – ثالثاً فقط اگر مانع رفتن شما به کعبه شدند مقابله کنید – رابعاً در این حالت نیز ببخشید بهتر است و می‌افزاید: در نتیجه این کار را نکنید بهتر است(؟!) و خنده حضار به این مفهوم که پس حرف مسخره‌ای است.

البته آن چه او گفت و به قرآن نسبت داد، همان آموزه‌های تحریف شده و استعماری و استثماری تورات و انجیل که البته بسیار مسخره هم هست و هر عقل سلیمی به آنها می‌خندد و اگر تعمق کند، می‌گرید.

بکارت دختران:

مباحث مربوط به ازدواج، روابط زناشویی مرد و زن، عفت و حیا و ...، از فطریات آدمی است و قدیمی و جدیدی، یا شرقی و غربی ندارد. از این رو بکارت دختران تا قبل از ازدواج، در هر قوم، قبیله، فرهنگ، مکتب و البته هر دینی، یک ارزش است، ارزشی که متأسفانه اغلب دختران غربی، به سرعت آن را از دست می‌دهند و خودشان نیز متوجه این انحطاط هستند. در آن دیار نیز بسیار فرق است بین ازدواج مشروع، با روابط جنسی به اصطلاح آزاد (زنا) – هر چند که بنا به آمار خودشان، اغلب دختران از 10 سال به بالا، یا در برخی کشورها از 13 سال به بالا دیگر باکره نیستند و اسف‌بارتر آن که اولین تجربه جنسی آنها با اعضای خانواده اول یا خویشان نزدیک چون عمو و دایی بوده و رقم کثیری از این تعداد نیز مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. لذا گوینده، موضوع بکارت را «مُد کهنه‌ی شرقی» می‎نامد!

حور:

سپس وارد مبحث حور می‌شود که می‌گوید: تعبیر شده به دوشیزگان تیره چشم و زنان خوش اندام! بعد به تمسخر می‌‌گوید: البته در قرآن فقط کلمه «حور» آمده و نه تیره چشمی یا خوش‌اندامی (خنده حضار) و البته بعد آن را اسطوره‌ای، مانند «کورس»، اسطوره یونانی در ابدیت جوانی می‌خواند!

عدد 72:

در خا

/ 0 نظر / 60 بازدید